![]() |
![]() |
|
|
روزي مردي خواب عجيبي ديد .ديد كه پيش فرشته هاست وبه كارهاي آنها مي نگرد. هنگام ورود دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هاي كه توسط پيك ها از زمين ميرسند باز مي كنند و انها را داخل جعبه مي گذارند . مرد از فرشته پرسيد: شما چه كار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه نامه را باز مي كرد گفت: اینجا بخش دريافت است و ما دعاهاو تقاضاهاي مردم از خدا را تحويل مي گيريم مرد كمي جلوتر رفت باز با تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و انها را به زمين مي فرستند . مرد پرسيد : شما چه كار مي كنيد؟ يكي از فرشته ها با عجله گفت :اين جا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم.مرد كمي جلو تر رفت .. ويك فرشته را ديد بيكار نشسته است با تعجب از فرشته پرسيد:شما چرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار كمي جواب مي دهند. مرد پرسيد : مردم چگونه جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد : بسيار ساده فقط كافيست بگويند: خدايا شكر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:48 توسط راحیل |
|
|
خدا....... ما خدا را گم مي كنيم .......در حالي كه او در كنار نفسهاي ما جريان دارد خدا در اغلب شادي هاي ما سهيم نيست . تا به حال چند بار از خوشي هايت را ارام و بي بهانه به او گفته اي؟ تا به حال به او گفته اي كه چقدر خوشبختي ؟؟؟ چقدر همه چيز خوب است ؟؟ چقدر خوب كه او هست؟؟ خدا همراه هميشگي سختي ها و خستگي هاي ماست . زماني كه خسته و درمانده به طرفش مي رويم خيال مي كنيم تنها زماني كه به خواسته خود برسيم او ما را ديده و حس كرده اما ...... گاهي بي پاسخ گذاشتن برخي از خواسته هاي ما نشانگر لطف بي اندازه ي او به ماست خورشيد را باور دارم حتي اگر نتابد به عشق ايمان دارم حتي اگر ان را حس نكنم به خدا ايمان دارم حتي اگر سكوت كرده باشد ديوار نوشته ي مربوط به ويرانه هاي جنگ جهاني
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22:32 توسط راحیل |
|
|
دیگر بار که دست رستاخیز طبیعت فرارسیده ونسیم بهاری وزیدن گرفته است باشکرگزاری به درگاه خداوند که نعمت بینش وکرامت انسانی راچون بذر آفتاب در سرزمین دلها رویانده فرصت را مغتنم شمرده سال جدید را خدمت شما دوستان عزیز صمیمانه تبریک وتهنیت عرض نموده توفیقات روز افزون شمارا همراه با صحت وسلامت ازدرگاه حضرت حق مسئلت می نمایم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 22:16 توسط راحیل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:19 توسط راحیل |
|
|
اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد
یک نگاه یک سر نوشت یک خاطره یک دوست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 16:18 توسط راحیل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 12:4 توسط راحیل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:59 توسط راحیل |
|
|
تو که رفتی پریشون شد خیالم همه گفتن که من دیوونه حالم نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست که هر چی باشه اما بی وفا نیست |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 20:57 توسط راحیل |
|
|
من ترادوست دارم و هرلحظه از زندگیم بر این دوستی شهادت میدهد شاهد بوده اند،شاهد هستند که آزادی تو مذهب من است و آینده ی تو تنها آرزوی من..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 20:32 توسط راحیل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:17 توسط راحیل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:47 توسط راحیل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:27 توسط راحیل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:0 توسط راحیل |
|
|
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریزو پی در پی دم گرم خوشش را در آن بی هیچ فریادی رها سازد
و
خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دائم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 19:49 توسط راحیل |
|
|
سلام معمولا آغاز دیدار است اما در نماز در پایان سلام می دهیم
شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است .......... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:42 توسط راحیل |
|
|
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:28 توسط راحیل |
|
|
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه ميافتي در آغوشم بگيرمت تا زماني كه ميافتي در آغوشم بگيرمت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:12 توسط راحیل |
|
|
یک نفر هست که از پنجره ها باز آهسته مرا می خواند گرمی لهجه ی بارانی او تا ابد در دل من می ماند ...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:51 توسط راحیل |
|
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 13:37 توسط راحیل |
|
|
چارلي چاپلين به دخترش:
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن ك ه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 21:43 توسط راحیل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
حوا :::××صفا ی عاشق××::: سایت تخصصی اموزش ایرانیان الهی غمهات بمیره اينم يه سايت از ترفند عشق و کامپیوتر آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|